خرید بک لینک
خـــُدایـــــا .... به تو میسپارمش..... امّا یه خواهشــــی ازت دارَم... ! یه روزی... یه جایی... بغل یه غریبه... "مســــــــــت مست" بدجـــــــوری یاد مَن بندازش...

برچسب: نویسنده: نگار صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

بغلم کن که هوا سرد تر از این نشود زندگی خوب شود ... باد خبرچین نشود ... بی هوا بوسه بزن، عشق دو چندان بشود بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود! وقت بوسیدن تو شعر بیاید یا مرگ ؟! مانده ام مات ، بخواهم که کدامین نشود ؟ چشم و ابروی تو بیت الغزل صورت توست زلف تو آمده تکرار مضامین نشود بین مردم همه جا از تو فقط بد گفتم! تا که دنیای حسودان به تو بدبین نشود روز مرگ از نفست جان و دلم میلرزد به عزیزان بسپارید که : " تلقین نشود" دور خود خشت به خشت از تو غزل می چینم پیش من باش که دیوار غزل، "چین" نشود

برچسب: نویسنده: نگار صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

دور نرو ، بیا کنار دلم

من غیر از اینها که می نویسم

نوازش هم بلدم

برچسب: نویسنده: نگار صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

من درکنار هزاران هزار عبور ایستاده ام و خیره ام بر قانونی که لحظه لحظه جریان دارد ولی مرا انگار از یاد برده و عشقی که به او می ورزم و لحظه هایی که با او هستم انگار در چنتهٔ این روزگار بیمار نمی گنجد من این گوشه ایستاده ام و ذره هایم آرام آرام پیر می شوند اما به دورترین نشانهٔ این جهان چشم د

برچسب: نویسنده: نگار صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم اینکه یک عمر به دستان تو زنجیر شوم حس خوبیست نفس های تو را لمس کنم آنقدر سیر ببوسم...نکند سیر شوم؟ یک غزل باشم و تا مرز جنونت بکشم پر از آرایه و اندیشه و تصویر شوم اولین تار سفید سرمن را دیدی حس خوبیست در آغوش خودت پیر شود

برچسب: نویسنده: نگار صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

روزی که برای اولین بار تو را خواهم بوسید یادت باشد کار ناتمامی نداشته باشی حرفهای آخرت را به خودت و همه گفته باشی فکر برگشتن به روزهای قبل از بوسیدنم را از سرت بیرون کن تو در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری که شباهتی به خیابان های شهر ندارد با تردید بی تردید کم می آوری

برچسب: نویسنده: نگار صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد شور عشقت را گرفتم ، نبض من تکرار شد در نگاهت چون عروسک خواب می دیدم که تو لب به لبهایم نهادی ، عشق من بیدار شد روح و جانم را ربودی ، دین و کیشم را گرفتی از همه عالم گریزان مست آن دیدار شد در نمازم جای "سبحانَ" صدایت می زدم در سکوت و انزوایم ، ذکر

برچسب: نویسنده: نگار صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

بغلم کن که هوا سرد تر از این نشود زندگی خوب شود ... باد خبرچین نشود ... بی هوا بوسه بزن، عشق دو چندان بشود بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود! وقت بوسیدن تو شعر بیاید یا مرگ ؟! مانده ام مات ، بخواهم که کدامین نشود ؟ چشم و ابروی تو بیت الغزل صورت توست زلف تو آمده تکرار مضامین نشود بین مردم

برچسب: نویسنده: نگار صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

با هر نفس

به عشقِ تو

تمديد می شوم

برچسب: نویسنده: نگار صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

صفحه بندی